راه رفتن
سخن گفتن و ناي نام و نشان پدري و مادريت از اين ايستادن است
ايستادن عزت نفس از در دروران سياهي تن که اين سياهي تن از آن بود که خارشي برتن ايجاد مي کند و درون انسان رها را نمايان
مردها در پشت لبانشان و زنان از کودکي
هرچند تقدير و مشيت الهي است
باز ايستادن را پس از فرازي از آينده مي خواهي ببيني
آرامش و عضق و محبت
اما رفته رفته ايستادن و ماندن کودکي ات فراموش مي شود و بازخواهي هاي جوانانه و حال و هواي ديگري را مي بيني مي خواهي
هرکدام به علت تنوع بشري متفاوت است و بايد بپذيريم
و در آتيه نقش برزمين و آسمان و تفکر انسانها بنمائيم
يکي دانشمندي و يکي دکتري و يکي مهندسي و يکي دانشجويي و شايد کي رئيس جمهوري
يک باره مسير را عوض مي کنم و از آخر مي نمويسم
اي کاش براي هرکدام مدرسه اي مي داشتيم و هرکه هرچه مي خواست از همان ابتدا انتخاب مي نمود
مدرسه پزشکي
مدرسه مهندسي
و در آخر مدرس رئيس جمهوري و همه آنها را در آخر به سمت هاي خود مي گمارديم
آنگاه فقط کافي بود که فکر مي نمودي که چه مي شود .
اگر فکر کردي و به نتيجه اي رسيدي خوبست که به گويي براي من
