هر سو که می نگرم نه آبادی است نه برگ خشکی
مردمی ماتم به دست و گریزان از هرچه آبادیست
آواز انسانها را از دور می شنوند . نه دل رفتن هست . نه پای ماندن
گراو نخواهد نمی توان شد . هرچه شود باداباد است
مشهد : پایتخت معنوی /دومین کلانشهر مذهبی جهان و.........................
هرچه بگویند باز دوباره همان مشهد است
هرگوشه ای از شهر را که دست می گذاری ناله و دردی از رنج گردوغبار است و بس
این آبادانی این قطار در لجن زار و این شهر هر چه بماند همان خواهد ماند
خستگی . دل مردگی . شلوغی به معنا همه چیز را یافت می کنی
از بست بالا تا فردوسی بزرگ به خاک نشسته برسر
اینجا همه انسان ها معنا شناسند و عارف و زاهد
مردان عمل همه دست به دست باد شدند و بر گوشه ای دورتر از این خاک کهن تن به دنیا داده اند و آخرت خویش می سازند
اینجا شهر سخنوران خطیب است و بس
همه علامه دهر سخن اند و بس
اینجا دستان پینه بسته فقط مخصوص کارگران است و بس
ایامی گذشت نام ها نهادند بر مشهد شریف
کو . از هیچ عملی هیچ یادی نیست
تا بخواهی سخنرانی و نطق و یادداشت را خواهی یافت
نفسی چاق می کنی و بادی به بالا می اندازی و آه افسوس را بیرون می دهی
چاری ای نیست باید سخن دان شد
خطیبی واعظ . نکته دانی جسور
ار هر طرف نسیمی که آمد با او همراه خواهیم شد
در هر کجا که شود معرکه معرفت را پهن می کنیم و به قول یاران بر سر یک سفر می نشینیم
یکی بالا و یکی پائین
هر کسی به دست کناری و کناری به کناری و از بالا تا پائین نگاه هایمان را به دستان یکدیگر می دوزیم
این چنان است و چنان
بحثی به راه می اندازیم و سخنوری آموزش می بینیم
حرکات دست را مایه جان می کنیم و به بالای سفر می رویم
امام نرفته نامه بازگشت را باید بنویسیم
و دوباره به جای نکته دانان پائین سفره خواهیم رفت
حال می فهمیم . جای ما از ابتدا اینجا بوده ..............
و باید نگاهمان را از دستان کناری ها باز کنیم و به منتهای سفر بدوزیم
و همه را به حکم آموزش بدانیم
و...........
خستگی و ماتم به دست و ..............
مشهد باید دوباره بسازمت
اما نه به خطب و سخن
با عمل و یاد یاران گذر کرده از این دیار
نمی توانم بنویسم
قعر شده ای که باید دوباره به آسمان این خاک برسم
خدایا کمکم کن . جز یاری تو نمی توانم
در خيابان هاي شهر قدم مي زدم و از هوا و امكانات اطرافم بهره مند مي شدم و از اينكه مي ديدم آباداني همه مكان هاي شهر را فراگرفته بود خرسند شده بودم .
در خيابان هاي شهر، آفتاب قد كشيده و رنگ پايان شهريور را رقم زده بود و مردم هركدام به كاري مشغول بودند ، كودكي پي بازي هاي بچه گانه ، همسراني بدنبال طبخ و تهيه افطار و مرداني كه هميت مردانه خويش را بر تامين نياز هاي اوليه زندگي خويش نهاده بودند .
ناگهان ابري آسمان را گرفت و دلخوشي تابستانه مردم شهر را به پاييز متصل كرد و قطره قطره بر كف خيابان نقش باران شكل گرفت ، اندكي از افطار نگذشته بود كه آسمان غران و نگران ، سقف هاي خيابان ها را لرزاند و جوي هاي كوچك و تكه تكه شهر را مملو از طغيان بارش باران و ريزش آن از كوه هاي مجاور شهر كرده بود .
صداي آژير تمام شهر را گرفت و باران همچنان خيابان ها رايكي پس از ديگري درمي نورديد و ساختمان هاي مردم شهر را با خود به بام آسمان برد و هرچه بود و نبود تكان داد .
لااقل و اي كاش و افسوس هايي كه حتي براي اين مردم من نديدم ، ساختمان هايي كه بر اثر نبودكانال هاي هدفدار و هادي جريان هاي سرازير شده از نقاط بحراني شهر كه بايد براي زمان بارندگي تعبيه مي شد خبري نديدم و تنها مشاهده من ، ويراني خانه هاي همشريانم بود .
به تمام كوچه هاي شهرم سرك كشيدم ، نديدم يكي ازآنان بابعدي و حتي قبلي يكي باشد ، ظاهرا زماني كه مهندسان و متخصصان و كارشناسان و مسئولاني كه طرح ساخت اين كانال ها و جوي هاي آب شهرمان را دادند ، همين ديروز ، قطره هاي روان باران برخانه هاي مردم خراب شد و ويراني اي از خود به جاي گذاشت ، تا زمان ساخت هيچ باراني را نديده بودند و حتي براي آب هاي روان هر كوچه و خيابان گونه اي نادر كانال هاي هادي آب را انتخاب كرده بودند .
برخي آنقدر تنگ و تاريك بود كه حتي از ورود برخي قطره هاي پاك آب جلوگيري كرده بود و هرچه آلودگي و بوي طعفن بود را به خود جاي مي دادند و امكان گذر عابرين پياده را را از محدوده اين جدول هاي كاناليزه را ممنوع نموده بودند .
برخي ديگر بقدري گشاد و طولاني بودند كه تاكنون رنگ آب را به خود نديده و حتي عمق زياد آنها رعب انسان ها را با خود همراه كرده بود و كسي اين جرات را به خود نمي داد تا لااقل از پل هاي آن عبور كند .
انتهاي برخي كانالهاي آب را ديدم كه به سوي خانه هاي هدف گيري شده بود و جاي شما خالي ، كلي به سازندگان آن خنديدم و گريه كردم .
وامروز سري به خانه هاي آب برده زدم و صحنه هايي از ناله كودكان ، اجاق هاي خاموش و مرداني كه آب ، خانه و زندگي شان را ويران كرده بود را ديدم .
و اندكي صبر ، سحر نزديك است ، اما شايد وقتي ديگر .......
آخرین سقف تنهائیم میریزد
فردا آشیانه ام را خود باید بسازم
غم . امید . فردای با.... مرا گرفتار خویش کرده است
آیا فردای من رنگین کمانی خواهد داشت یا هنوز مانده ام و فضای التهاب را پررنگ تر کنم
همه ی دوستان من سقف آشیانه ایست که که باید بسازم
امروز آخرین روز فردای تنهاییم میریزد
فردا همه چیز را دوباره باید بسازم
مادرم مهربانترین . پدرم جانان جانان . مرد باران
اشک و آه گلویم را چنگ زده
هیچ نمی توانم بگویم
مادرم و پدرم امروز آخرین باتو...... سقف تنهاییم خواهد ریخت
آواره خویش خواهم شد
دوباره خواهم ساخت
مادرم پدرم شما خانه دلم را ساختید و فردا سقف خانه را خود باید بسازم
و تنها چند کلمه تا فردا .....
اگر میشنیدی که اوباما به مشهد آمد چه حالتی می شدی
لبخندی به لب می زدی و هرجور که می توانستی به آن فکر می کردی
ولی واقعیت روایت کرد که اوباما به مشهد آمد
اوباما را دیدم که خانواده خود را بغل کرده بود بچه کوچک سیاه نقشش را به بازو گرفته بود و به همسرش لبخندی ....
اوباما ۸۵۰۰ تومان
اوباما وارد خیابان های مشهد شد
از خیابان راهنمایی شروع کرد و از پشت ویترین مغازه ها
دکوری برای کدامین نسل است
چرا اوباما به مشهد آمد چه کسی پای وی را به مشهد بازکرد .
مردم آواره و حیران در کوی برزن . رسم اینچنین نیست
خاک خون حق انسانهای بیگناه نیست
ایران و آبادانی . رسم این چنین نیست
زندگی را کی طلوعی دوباره . که رسم زندگی این چنین نیست
حق اعتراض پای برجاست . نفس انسان در جریان تند باد ها این چنین نیست
کی توانم آرم سر بلند تا شوم رسم این دنیا بلد
آرم آن روزگار تلخ و شیرین در جریان جنگ
همه بودیم درکنار هم کنار . کنار من و تو یک سنگر
بیا تا این نباشیم آنچه بدخواهان می روند
بیا باشیم آنچه رسم است
رسم ما این نیست که در جریان های ناخواسته قدم گذاریم
اغتشاش و آشوب کار ایران ایرانی نیست
چرا که رسم ما این چنین نیست
" دوران عبور از سیاست "
هرچند هربلوغی زمانی دارد اما عبور از هر مرحله نیازمند دانایی و رسایی و کمال انسانیت است
انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران نشانه ای از بلوغ و عبور سیاسی مردم بود که نوایی بر حضور حداکثری و شعور دسته بندی ها بود .
البته هرچند انحرافاتی نیز در آن بود که بوی خوبی نداشت اما آنچه که می رساند این است که تماما این مسایل در همین زمان رخ خواهد داد و تا بعد را باید به انتظار نشست.
انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و انتخاب دکتر محمود احمدی نژاد معنایی بسیار ظریف و تندی را به این نشانه ها پیوند زد و زبان مردم را نشان داد .
۳ نامزد دیگر تماما از مرکب قدرت و انسجام تغییر آمدند اما زبان احمدی نژاد قدرت نبود
نامزد ها تماما به جدال سیاست به قدرت باختند
و می توان این رقابت را به انتخاب مردم به گونه ای بیان کرد و گفت که :
" مردم به سیاست رای دادند نه به قدرت و نه به مدیریت "
و ابزار آن را می توان افشاگری و ایستادگی تعبیر کرد.
نگاهم آسمان را پیوسته می پاید
نگارین برگ های ایران
امروز آتشی از خون شدست
خیابان ها مملو از کلاغ های شوم و بدنامی
ای انسانیت نفس هایم را کجا بشمارم
فضا غرق آلودگی است
آب هم نیست برای پاکی
کلاغ ها رنگ باخته اند
موسوی از تو نخواهم گذشت به آتش خواهم کشید تورا
تو را که همه خویشتن خویش را فراموش کرده ای
وای برتو
وای بر حامیانت
آبرویمان را هنوز نیامده می خواهی به فنا دهی
نمی خواهم باشی
همین
این درد جانسوز من خواهد بود تا زمانی که باشی و ندای انسان های ترسو را سر دهی -
آنهایی که مال من و ما ها را به یغما بردند
حقش بود احمدی نژاد تمام واقعیت ها را می گفت
دورود برتو احمدی نژاد
این های جملاتی است که برخی کاربران نسبت به نوشته
توصیه محمد علی رامین به محمد هاشمی
در ورودی سایت( امروز را فردا رامی سازیم ) در تاریخ تاريخ ۳۰ آبان ۱۳۸۶ - ۲۰:۳۹ آمده است :
لطفا از طرف مردم سخن نگویید
حملات اقای محمد هاشمی و سیاه نمایی مطلق وی از مجموعه دولت، هم به نظام که خودشان هم جزیی از ان محسوب میشوند ضربه میزند و هم چهره ای غیر منطقی از وی ایجاد کرده است.
خیلی مغرور است!
چرا اینهمه اتهام به محبوبان مردم؟ مگر اقای هاشمی رفسنجانی در دوره خودشان با رای همین مردم انتخاب نشدند ؟
چرا اهانت را باب می کنید ؟ بعد از دوره شما انتظار دارید از شما که ادعا می کنید با رای مردم انتخاب شده اید چگونه یاد شود؟
ادب را رعایت کنید . فکر نکنید آسمان سوراخ شده و شما فرو افتاده اید و همه دولتهای پیشین جرم مرتکب شده اند. اینطور نیست . همه خدمت کردند و شما هم با سبک خاص خودتان ظاهرا قصد خدمت دارید . همین مردم و نهایتا تاریخ قضاوت خواهد کرد. صبور باشید و عجله نکنید
سابقه پر بار اقاي محمد هاشمي با اداره ده ساله دو شبكه و پخش فقط دو فيلم سينمايي در هفته و هر شبكه 8 ساعت برنامه در روز بر تارك عملكرد درخشان وي ميدرخشد. حال همين اقا با اين سابقه طلايي اقدامات مثبت دولت نهم را زير سوال ميبردو ان را به هيچ گرفته.
در حال حاضر كه از رسانه ملي كه رسانه دولت نهمي شده و بيشتر رسانه ها هم از دولت حمايت ميكنند !!! منتقد دولت هم كه شناخته شد ! كيهان است !!!
...
بهتر است به .... بگوييد منصف نسبت به گذشتگان باشد وكمتر شعار هاي تكراري پوچ و تو خالي دهن پر كن بدهد !!!
يك برادر شهيد و بسيجي و منتقد حداقل 5 دوره دولت !
بزرگترين اشتباه آقاياني مثل رامين اين است كه فكر مي كنند مردم، طرفدار آنها هستند ؛ در حاليكه مردم طرفدار دين هستند و با هيچ كس عقد اخوت نبسته اند. اگر اين آقايان هم قدمي فراتر از دين بردارند، مردم آنها را هم به همانجايي ميفرستند كه پيشتر ي ها را!
ايول ايول به جرات و شجاعت سايت فردا !
انشاءالله فردا هاي خوبي داشته باشيد !!!
خيلي دلم ميخواد يك نهاد بي طرف امروز از مردم نظر سنجي كنه تا ببينيم بين آقايان احمدي نژاد و محمد هاشمي( نه خود آقاي هاشمي رفسنجاني) كداميك محبوبتر و مقبولتر پيش مردم هستند! فكر نميكنم در تاريخ 30 سالة پس از انقلاب هيچ دولتي به اندازة دولت نهم افت محبوبيت و مقبوليت عامه داشته است. يك استاد دانشگاه
زمان آقاي رفسنجاني نفت حداكثر 10 دلار بود كه 7 دلار آن پول بشكه يعني هزينه صادراتش بود. وليكن الان نفت 100 دلار شده است آيا در وضعيت معيشت مردم تفاوتي شده است. آن موقع مي گفتيم نفتمان را مي برند و به ملت نمي دهند الان ديگر چه بگوييم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوستي گفته بيشتر رسانه ها از دولت حمايت ميكنند، منظورش 15 روزنامه اصلاحطلبان است يا سايتي مانند فردا و ..........
معلوم است سايت فردايي ها پدر گشتگي با اقاي رامين دارند چون هرچه مطلب مثبت ارسال ميشود سانسور ميكنند و انتقادها و منفي ها را ميزنند. در ضمن اقاي رامين عيب ها و اشكالاتي دارد ولي تنها وصله اي كه به وي نميچسبد غرور و تكبر است.
مگر آیت الله هاشمی با شما چه کرده گروه شما همچون آمریکا در تلاش خراب کردن ایشان هستید البته شما از آمریکا بهتر عمل کردید
اکبر هاشمی رفسنجانی را عاشقانه دوست داریم-انجمن حسابداران دانشجو
برای مشاورین دولت متاسفم. هرکس که منصف باشد قدر زحمات هاشمی رفسنجانی را می دانندچه دولت اصلاحات چه دولت فعلی از نتایج کارهای بنیادین او بهره برده اند اما احترام ایشان را نگه نمی دارند با نفت 7 دلار مملکت را هم اداره کردوهم متحول البته انتقاداتی هم به ایشان -مثل همه-وارد است اما نه به این لحن فعلی به مطالب خانم رجبی نگاه کنید همین کافی است
بهتر بود جناب رامین بجای پیش کشیدن نام ایت الله رفسنجانی ومطبوعات پاسخ مستدل به انتقاد اقای محمد هاشمی میداد.
شما كه (يعني سايت فردا) فعلا براي تخريب دولت آماده ايد ولي متاسفانه شما خيلي كم مخاطب دارين . راستي آقايي كه اسمت رو استاد دانشگاه گذاشتي، اگه ميخواهي به محبوبيت دولت پي ببري به سفرهاي استاني نگاه كن و در ضمن مي توني بعد از هر سفر استاني محمد هاشمي يا هر كس ديگه رو بفرستي ببيني جقدر محبوبيت داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به زودی آخرین مصاحبه و اظهار نظری وی را که با او داشتم بر روی صفحه جهانی اینترنت منتشر می کنم :
از انتقال هولوکاست به برلین تا محاکمه هاشمی رفسنجانی
بزودی....
معنویت امروزبه نشانه ای برای پل زدن به آینده ای در گذشته است که آن را در حقیقت دوست هایی می دانند که ....
افسوس برما که خود را و جامعه خویش را به فراموشی سپرده ایم و انسان های ارزشمند را که در دوران خود چهره ای ......
هرچه می خواهم به نقدی بیایم که انسان ها را در کشاکش سختی ها به اخلاق بخواند نمی توانم
امروز این را شاهدیم و فردا
خدا را فرموش کرده ایم.
ستاد های انتخاباتی هرکدام به نحوی از انسان ها و عاطفه ها می خوانند و در آن طرف خیابان هوادران خویش را تور می کنند
ستاد های میر حسین در مشهد دختران و پسران مجرد را شناسایی و حتی در خیابان شکار می کنند و با خنده خود به ماشین انتخابات هدایت می کنند
آیا این است سیاست و هرچه شعارش را می دهید
آیا کشاندن دختران و پسران تنها به ستاد ها و ایجاد کلوپ های دوستانه برای گپ سیاسی این است
آیا این گپ ساسیست یا دزدی نگاه های سرگردان به مثابه لشگر کشی سیاسی
امروز پژو ای نوک مدادی به شماره ایران ۱۲- ۷۴۱س۲۹ را در خیابان احمدآباد با پوستر های چسب زده دیدم که دختران را به ماشین خود می خواندند و حرکاتی جالب از خود به نمایش مردم گذاشته بودند کاش تصویری از آنها داشتم تا به موسوی نشان دهم
متوجه اش می ساختم که این باوری است که توساختی و ولی شالوده آن را فرد دیگری نوشته است
وای برما انسان ها پل هایی که می زنیم گاه و بی گاه دست خوش چه رویا هایی می شود
افسوس بر آنانی که می خورند و فراموش می کنند.
جالب اینجاست که آن طرف تر دکه ای با رنگ سبز به حمایت موسوی شربت شهادت به مردم هدیه می داد
خدا بخیر کند
التماس دعا

